اینو چند روز پیش نوشتم یادم رفت پستش کنم. تقریبا دوشنبه هفته پیش...دیروز بردمش واکسن فلج اطفال زدیم. فکر کن خیلی راحت خبر نداشتیم تاخالا واکسن فلج اطفال نزدیم! چون که تحریم بودیم. و الان اومده و اعلام
تو این یه هفته از چهازشنبه پیش تا امروز که چهارشنبه بود کلی اتفاقات افتاد. صابخونه خونه رو فروخت و ما از فرداش شروع کردیم به گشتن دنبال خونه. اجباری برای بلند شدن نداشتیم می تونستیم بشینیم فعلا ولی اخ
خب بعد از گرفتاری ها و تنبلی های فراوان تصمیم گرفتم گزارش حالی اینجا بنویسم تا در اینده بدونم اخرین روزهای سال 97 رو چگونه سپری کردیم.ما تقریبا اول اسفند خونه رو تحویل گرفتیم و کارگر گرفتم برای اولین
همین یه ساعت پیش داشتم تی وی می دیدم و محو مصاحبه داریوش با عنایت فاان.ی بودم که کارن اومد دستمو گرفت گفت جیشم داره میریزه! ای خداااااا باورم نمیشهههههه بالاخره گفتتتتتتتت خدایا شکرتتتتت... الان دو رو
نخیر مثل اینکه حالا حالاها کار داریم واسه از پوشک گرفتن این اقای گنده:))اومده رو تخت ما دو ساعت کتاب براش خوندم موقع رفتن دیدم تشکمون خیسه.. دیدم بلهههه اقا جیش کرده رو تخت و خیییلی ریلکس هییییچی هم ن
امروز یه اتفاق مهم و عجیب افتاد. ما الان خونه مامان ایناییم. کارن امروز تو دستشویی پی پی کرد!!!!!!! باورم نمیشه. بالاهره این اتفاق افتاد. بالاخره پی پی کردن و یاد گرفت. بالاهره پی پی شو گفت. دو بار گف
مدتی بود مدام یه واژه ای رو بکار می برد که ما نمی فهمیدیم: عشوری!دیگه داشتم دیوونه میشدم.. می گفت مامان شما عشوری این؟ دیروزم گفت مامان شما عشوری این؟ گفتم یعنی چی؟ یعنی چیکار می کنم؟ بعد شروع کزد با